جمله:صدقه عمر را زیاد میکند
-----------------
پ.ن:خدایا چه میکنیم......
با جهان آزموده ای دانا
شکوه ها کردم از زمانه ی خویش
که زجور ستمگران رسدم
هر دمی درد و رنجی از حد بیش
نگشاید کسی هم از کارم
گره ای زین گروه کافر کیش
گفت:خواهی گر از ستم برهی
چون دگر عاقلان دور اندیش
دست در درست ظالمی بگذار
تا بری کار خویش را از پیش
و رنه درویش را نمی پرسد
کس در این روزگار نا درویش
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب
می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی
احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می
دهد
تا شاید از لحظه های
دلتنگی گذر کنم
صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می
دهند
و جای خالی آدم های
شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر
می کنند
مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
وز چشم من بنگر مرا
زیرا برون از دیده ها
منزلگهی بگزیده ام